تبليغاتX
وبگاه پژمان ديري .. خليل عمراني
مرداد با یک شعر 

فصلی دلم در گرمی ات می دید اتش را

از شاخه های خنده ات می چید اتش را

ای رانده بر اهنگ اتش عشق هم فصلی

سنگر به سنگر با تو می رقصید اتش را

بغض کدامین لحظه اواز تو را خشکاند

بر پیکر دریایی ات پیچید اتش را؟

برزیگر گلبوته های سبز کوچک سال

تنها نه جان عاشقت فهمید اتش را

از اشک گلهایت شنیدم مرگ هم روزی

سرکش ترین بیدادگر نامید اتش را

رفتی و بی اختر نشان شرقی چشمت

راند از حریم روشنی خورشید اتش را

با نوبهار تازه بر می گردی ای باران

هر چند هستی بر سرت باید اتش را

فردا میان اتیش ها سبز خواهد شد

دستت که بی صبرانه می کاوید اتش را

|+|
نوشته شده توسط مدیر وبگاه پژمان در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت